در گوشی با خدا
نویسنده: عا شق معلی(23/9/1386 :: 3:48 صبح)
نویسنده: عا شق معلی(19/9/1386 :: 9:38 عصر)
خدای من سلام. اینبار واقعا نمیدونم چی بگم و چه طوری ازت تشکر کنم . فقط میتونم بگم خدایا شکرت........................ .
امروز که حسابی ترسیده بودم خواستم یه استخاره ای بکنم پس وارد سایت شهیدآوینی شدم . تو صفحه ی اول یه حدیث توجهم رو جلب کرد.
امام جواد (ع) فرمودند:
الثِّقَةُ بِاللَّهِ ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ و سُلَّمٌ إلى کُلِّ عالٍ
اعتماد به خدا بهاى هر چیز گران بها است ، و نردبانى به سوى هر بلندایى
بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 364
خدایا ازت ممنونم.
نویسنده: عا شق معلی(5/9/1386 :: 8:27 عصر)
هرکس راهی را در جستجوی دانش بپیماید، خداوند راهی را به سوی بهشت برایش هموار گرداند . ( پیامبر خدا صلی الله علیه و آله(
خدایا سلام. دوباره دل دیوونه ی من بدجور به هم ریخت. دیگه نمیدونم باید چیکار کرد . خدایا دیگه تحمل این درسای مزخرف رو ندارم. از طرفی فکرو ذکر المپیاد داره دیوونه م میکنه. از اون طرف خونواده. با اینکه میدونن من فقط میخوام برا المپیاد بخونم و امسال سال آخر که میتونم المپیاد بدم ، باز با من همکاری نمیکنن. باز فقط نمره هام رو نیگا میکنن. خدایا من چیکار کنم ؟ از یه طرف میبینم بچه ها دارن میخونن. از یه طرف کلکسیون نمره ناپلئنی ها . من با این نمره ها مشکلی ندارم. برا کنکور معدل خرداد مهمه که اونم میتونم بعد از مرحله دوم المپیاد بخونم . اصلا کی گفته درس مال سال تحصیلیه؟ درس و باید شب امتحان خوند. بابا وقتی یکی برا المپیاد میخونه مطمئناً میتونه درسای دیگه رو هم به راحتی بخونه. مخصوصا ما ریاضی جماعت. خدایا امروز دوستم میگه " من دیشب شیش ساعت المپیاد خوندم. "اما من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط نیم ساعت. نمیدونم این دارو هایی که دکتر بهم داده چیه؟ هم خواب آوره هم سرگیجه میگیرم. به هر حال انگار بنده اصلا نباید درس بخونم. میخوام بگم خل شدم . اما فکر کنم بودم. شما بگین من چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده: عا شق معلی(27/7/1386 :: 10:1 صبح)
خدایا سلام . خدا. خدا . خدا . از زمانی که یاد دارم این واژه بر زبان آدمیان جاری بوده . از زمان کودکی واژه ای خدا نام در قاموس الفاظ من قرار گرفت . اما...........
این واژه را تا چه حد درک میکنیم ؟ از کودکی به من گفتند که خدا وجود دارد . او ما را میبیند و ما او را نمیبینیم . به ما گفتند خدا همه جا وجود دارد . و هرگز نگفتند.......
یاد دارم همیشه با خدا حرف میزدم . قبل از خریدن دوچرخه به خدا گفتم . و وقتی خریدمبه خدا گفتم ببین خدا این دوچرخهی من است . به مادرم گفتم من به خدا گفتم که دوچرخه خریدم . اما او با لحنی عجیب گفت : خدا که میداند . و من باز نفهمیدم ...............
خدایا من تا حال هرگز نفهمیدم تو کیستی. تا حال با تو سخن گفته ام با تو زندگی کرده ام ترا به عنوان به عنوان...................
هرچه در قاموس الفاظ خود جستجو میکنم نمیدانم...............
خدایا من با تو زندگی کردهام اما نمیدانم چگونه. خدایا اون روز که در پارک ترسیدم با تو صحبت کردم و تو مرا حفظ کردی .خدایا هرکجا به مشکلی بر خوردم تو حافظ و نگهبان من بودی. اما خدایا امروز امروزفهمیدم.
خدایا. امروز تو کلاس دینی نشسته بودم. تمرینا رو انجام نداده بودم. . دیشب حوصلهی نوشتن آیات رو نداشتم . امروز هم حتا حوصلهی رو نویسیاز دفتر بچهها رو نداشتم. خدایا میدونم که کوتاهی از من بوده.ولی تو باز...
خدایا داشتم با خودم فکر میکردمکه اگه این سوال منو صدا کنن ، دیگه مطمئنم که برا سوالای بعدی منو صدا نمیکنن . داشتم فکر میکردم که به شیرین بگم که اگه منو صدا کردن کتابشو به من بده. خدایا در همون لحظه منو صدا کردن و شیرین هم از جلو کتابشو گذاش رو دستم . خدایا امروز فهمیدم اینکه تو همیشه با ما آدمایی یعنی چه . خدایا..........................
خدایا این بندهی حقیر تو امروز دست نیاز بر آستانت برمیدارد . و از تو میخواهد تا ببخشایی او را به دلیل اعمال کورکورانهاش در سالهی عمر. خدایا تو ارحمالراحمینی. تو تواب و رحیمی تو بخشا مرا ، این عبد ذلیل مسکین مستکین خود را .
خدایا ندارم به درگاهت سلاحی ، جز اشک چشمانم که آن نیز از لطف و کرم خود بر من ارزانی داشتی.
خدایا من یک خدا دارم و تو هزاران بنده اما میدانم که آنگونه که سزاوار خداوندی توست ، ستایشت نکرده ام اما تو مرا چونان تنها بندهی خود گرامی میداری.
خدایا من در کلبهی فقیرانهی خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری . من چون تویی دارم و تو جون خودی را نداری.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
کل بازدید:1843
بازدید امروز:3
بازدید دیروز:9
درباره خودم
لوگوی خودم
لوگوی دوستان
لینک دوستان
آوای آشنا
اشتراک
نام: | |
ایمیل: | |
آرشیو